نمی رسیدم و می رفتــم ...

سرم به سقف بلورین آسمـــان می خورد

صدای ســـرد نفس های برفــــ می آمد

صدای گــــردش ارواح و چرخش افلاکــــ

صدای بال ملائکــــ ...

صدای حـرفــــ خــــدا ...

صدای خستــــهـ من ...

که بی امیـــد به دیواره زمـان می خورد ...

صدایـــی از دل تاریکــــ دره های کبــــود

مــرا به نام صـــدا می کرد

نمی شنیـــدم و مـی رفتــــم ...

 تنـــم که تاب گذشتن نداشت، درمی ماند

دلــــم که از همه کس می گریخت، می آمــــد ...

دلـــی که سنگ ستم های این و آن می خورد ...

نمی رسیـــدم و می رفتــــم ...

به این امیـــد که یک جا، تمام روحـــم را

در آن طـراوت بی انتهــــا بیفشـــــانم

به آن صــــداقت بی ادعــــا بپیـونــدم ...

 

"فریدون مشیری"  

 

http://s4.picofile.com/file/8186178442/flying.jpg

/ 29 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازگل

پرسیدروبراهی؟ اما نفهمیدرو به همان راهی بودم که از ان رفته بود...+مرسی عزیزم که بهم سر زدی [گل][گل]

نازگل

پرسیدروبراهی؟ اما نفهمیدرو به همان راهی بودم که از ان رفته بود...+مرسی عزیزم که بهم سر زدی [گل][گل]

مریم عرفانی فر

منتشر شد عبور از وقت های شنی نمایشگاه کتاب . شبستان . راهرو 13 غرفه 8

مریم عرفانی فر

منتشر شد عبور از وقت های شنی نمایشگاه کتاب . شبستان . راهرو 13 غرفه 8

مریم عرفانی فر

منتشر شد عبور از وقت های شنی نمایشگاه کتاب . شبستان . راهرو 13 غرفه 8

سایه

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﺗﭙﺪ , ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻗﺪﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺖ ﮔﺎﻫﯽ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﻮﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﺸﻤﯽ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺒﯿﻨﺪ...

Raofeh

چه زیبا گره خورد ... بخت من با " تـــــــــــــــــو " خـدایـا کورش کن !!!! که با دست که هیچ , با دندان هم باز نشود..

محمد

نامت را در پرانتزي مي‌نويسم که آن را براي هميشه خواهم بست ! "گروس عبدالملکیان"

آرش

ما در هیأت پروانه ی هستی با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم ! برای زمین ، هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست اگر ردپای دزدِ آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید.

نازگل

سلام عزیزم ببخشید واسه مدت نبودم مطلبتم قشنگه بوس بوس[ماچ]