گـــاهـــے بـــایـد بــــے رحـــــــم بــــــود ...

نـــــﮧ بـــا دوست نـــــﮧ بـــا دشمـטּ ، بلکـــﮧ با خــــــودت !

و چـــــﮧ بـــــزرگتــــــ مــے کنـــــد سیلــــے کــــــﮧ

خــــــودت مــےخــــوابـــــانـــــے تـــــوے صــــورتتــــــ ...

 

 

 

 

 

 

  

/ 60 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرده ی متحرک

هیچگاه فکر نمی کردم فاصله بینمان آنقدر زیاد شود که تو بی خیال زندگی کنی و من با خیالت بیخیال زندگی شوم !

مرده ی متحرک

گاهی دلم می خواهد دمپایی هایم را جا به جا بپوشم تا ببینم هنوز کسی حواسش به من هست یا نه !

مرده ی متحرک

تو وبلاگم عکسی که از نامه ی عشقم نوشته رو گذاشتم دیدی

atefe

خدای من نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی میان این دو گمم هم خود را و هم تو را آزار میدهم هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی خدایا هیچ وقت رهایم نکن...

reyhaneh

خیلی حرف هست… که تــو هرروز در گلویت… بغض کشنده ای احساس کنی… برای کسی که بدانی… حتی یک بار در عمرش… به خاطر تو… بغض هم نکرده است... rasti Gabril garsia foot kard [ناراحت]

سارا (یک وبلاگ نویس نابینا)

سلام شیوا جان خوبی دوستم؟ متنی که نظراتش رو غیر فعال کردی خیلی به دلم نشست خیلی ببخش یه مدت نتونستم بهت سر بزنم عزیز[گل]

علی

خسته نباشی[تایید]

علی

خسته نباشی[تایید]

پسر

صبح یعنی مست صدای تو ظهر یعنی انتظار تو عصر یعنی دلتنگم برای تو شب یعنی یاد تو و تو یعنی تمام لحظه های من !!!