تنهـــــا هنگامــی کــﮧ خـــــاطره ات را می بـوســــم

درمی یابم دیـــــری است کــﮧ مــــــرده ام ...!

چرا کــﮧ لبــاטּ خود را از پیشـــانــی خاطــــرهے تــو ســـردتر می یابم ...

از پیشـــانــی خـــــاطرهے تـــــو !

 ای شــــاخـــــﮧے جــــدامـــانـــــدهے مــטּ ...

 

 

" شاملـــــو "

 

 

 

 

 

/ 38 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
aryan

ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﺏ ... ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﺎﺷﻢ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﻮﺳﻪ ﻧﺬﺭﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﻦ ﻣﯿﺒﻮﺳﻤﺖ ، ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻤﺎﺭﺩ … ﯾﮏ... ﺩو... ﺳﻪ...

aryan

بگذار دست‌کم گاهی تو را به خواب ببینم این روزها خیلی برای گریه دلم تنگ است...

aryan

کسی هرگز نخواهد دانست غم آن غروب بارانی همه از دلتنگی های من بود...

aryan

بغضم کمانه گرفت به انتهای قلبم غروب شد...

maryam

آدمـی که بخواهـد بـرود . . . مـیـرود ! داد نمیـزند که مـن دارم میـروم ! ! ! آدمـی که رفتـنش را داد میـزند . . . نمیخـواهد بـرود ! داد میـزند که نگـذارنـد بـرود ! ! !

aryan

این انتظار خستۀ بی هیاهو کم کمک دارد سالخورده می شود...

aryan

دلم برای پاییز خودم تنگ شده دل پاییزی خودم کاش اشکی بود دلم را میشست این روزها آسمان دلم آنقدر ابریست که پاییز هم برای آمدنش استخاره می کند...

aryan

چه شب ساکتی است انگار هیچکس در دنیا نیست یا شاید من در دنیای کسی نیستم

aryan

سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی...

aryan

در هیاهوی شهر فریاد میزنم "سکوت سرشار است"