دور دست امیــدی نمی آموخت ...

دانستـم که بشـارتی نیست ...

این بــی کــرانه ...

زندانــی چندان عظیــــم بود ...

که روح از شرمـــِ نــاتوانی در اشکــــ پنهــان می شد ...

 

 

" ا.بامداد "

 

http://s5.picofile.com/file/8141297592/m_1087003_YBh0INXq7QZ5.jpg

/ 28 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
__^^Delezakhmiiii^^__

این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود... اینجا زمین است اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردنند فراموشت میکنند..

__^^Delezakhmiiii^^__

این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود... اینجا زمین است اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردنند فراموشت میکنند..

__^^Delezakhmiiii^^__

این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود... اینجا زمین است اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردنند فراموشت میکنند..

__^^Delezakhmiiii^^__

این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود... اینجا زمین است اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردنند فراموشت میکنند.. Slm golam, msl hamishe aliiiii,khobam azizam, pat bhtare?

reyhaneh

قهوه فقط یادآور است … یاداور لحظات شیرین با تو بودن … قهوه شیرین است … خیلی شیرین …

تنها (اورفت)

بــزرگــتــریــن خــوشـبـخـتـی ایـن اسـت کـه مـا را به خـاطـر خودمــان وبــرای آنچـه کـه واقــعــا ً هـســتـیـم دوســت بــدارنــد

mina

این روزا آدما در دنیای مجازی ساده عاشق می شوند ساده اسیر می شوند وخیالبافی میکنند ساده می شکنند و ساده تنها می شوند چون دوست مجازی ندیده را در ذهنشان آنگونه می سازند که آرزو دارند.

elh@m

می پسـندم پاییـز را که معافـم می کنـد از پنـهان کردن دردی که در صـدایم می پیچـد ُ اشکی که در نگاهـم می چرخـد آخر همه مـی داننـد سـرما خورده ام . . . !

aryan

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم شوق است در جدایی و جور است در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست بازآ که روی در قدمانت بگستریم ما را سری است با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بوالعجب در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب نه روی آن که مهر دگرکس بپروریم از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم سعدی تو کیستی که در این حلقه‌ی کمند چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم [گل][گل][گل]

سجاد

یا خدا این چه وبیه ادم دلش میگره دخدر [وحشتناک]